ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

نفس مامان و بابا

کامل شدن خونه

سلام دختر مامان چیدمان خونه به لطف و کمکهای خیلی زیاد مامان شهناز بالاخره تموم شد البته نمیشه گفت کمک چون ما کمکش کردیم و همه کارها رو اون بنده خدا تنهایی انجام داد فکر نکنم بتونم حالا حالاها از شرمندگیش در بیام بالاخره مامان شهناز هم دیگه مثل قدیما خیلی قوی نیست و نمیتونه کار کنه ولی به خاطر من تند تند کارهای خونه رو انجام داد برام تا خیالم راحت بشه جمعه ١٠ تیر تمام کارهای خونه تموم شد و روز شنبه تولد خاله یلدا بود من چون فرصت نداشتم برم براش کادو بخرم باهاش نقدی حساب کردم تا بره برای خودش اسکیت بخره روز یکشنبه ١٢ تیر هم زنگ زدیم به جایی که برات تخت و کمدسفارش دادیم گفتیم که بیارنش و دیشب تخت و کمد رو فرستادن برامون خیلی...
14 تير 1390

خداااااااااا را هزاااااااااااران بار شکر میکنم

سلام ترانه مامان دختر نازم از پنجشنبه ٢ تیر که رفتم سونوگرافی تا دیروز شنبه ٤ تیر برام اندازه چند سال گذشت انقدر که نگران بودم و کارم شده بود فقط گریه کردن دیروز بابایی خیلی گرفتار کارای خونه بود و نمیتونست با من بیاد دکتر و من با مامان شهناز رفتم خانم دکتر گفت چی شده منم گفتم جواب سونو رو آوردم که ظاهرا خیلی خوب نیست بنده خدا خانم دکتر خیلی ترسید و سریع جواب رو نگاه کرد و با تعجب منو نگاه کرد و گفت: خوب چی شده؟؟؟ گفتم ظاهرا بند ناف نزدیک گردن دخترمه گفت خوب باشه مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟ گفتم وای خانم دکتر خوب خطرناکهههههههه گفت نه کی گفته خطرناکه؟؟؟؟  گفتم واقعا اینطور نیست؟؟ گفت که اصلا خطرناک نیست ...
5 تير 1390

نگرانی

سلام دخترکم دیروز صبح با بابایی رفتیم سونوگرافی ساعت ٩:٣٠ وقت داشتیم ولی ساعت ٩ رسیدیم و خیلی زود رفتم داخل اتاق خانم دکتر اولش گفت که بچه خیلی خوبیه ولی ..... می دونی چی گفت؟؟ گفت که نی نی وزنش یه مقداری کمه الهی مامان فدات بشه که از الان فکر هیکلتی عسلم همش تقصیر منه که این مدت انقدر کار کردم و نزاشتم شما قشنگ وزن بگیری راستی دختر قشنگم سرت کاملا برگشته بود رو به پایین ، نمی دونم خوبه یانه عادیه یا غیر عادی در هر صورت همه چی فردا که برم پیش خانم دکتر مشخص میشه چیزی که منو خیلی نگران کرد و ازدیروز همش دارم گریه میکنم اینه که دکتر سونوگراف گفت که ٢ قسمت بند ناف از کنار گردن قشنگت رد شده البته گفت ...
5 تير 1390

روزت مبارک

سلام دختر مامان تو دیروز یه عااااااااااااااااااالمه بهم تبریک گفتی خودم میفهمیدم این همه تکون خوردنت برای چیه چون تو هم فهمیده بودی که بابایی به من حتی تبریک هم نگفت و دلم خیلی شکسته بود عوضش تو انقدر تو دلم رقصیدی که دیگه یادم رفت و هیچی مهم نبود برام   راستی گل قشنگم روزت مباااااااااااااااااااارک بالاخره تو هم از جنس مونث هستی و یه روزی ایشالان برای خودت خانمی میشی و بعدش هم ایشالان مامان میشی  از کادوهای مامان بزرگا بگم برات برای جفتشون یه شکل خریدیم یه ظرف اردو خوری خیلی جالب بود که امیدوارم خوششون اومده باشه وای منتظر اون روزی هستم که تو یه نقاشی خوشگل برام بکشی بگی مامانی روزت مباااا...
4 خرداد 1390

پایان ماه 6

سلام گل مامانی الهی فدات بشم من که امروز 6 ماه کامله که تو دلمیییییییی دارم لحظه شماری میکنم که هرچه زودتر بیای بغلم وارد ماه خرداد شدیم و فردا 3 خرداد روز زن (روز مادر) نمی دونم منم الان مادر به حساب میام یا نه؟ چند روز پیش با بابایی رفتیم برای خونه جدید فرش انتخاب کردیم و احتمالا این آخر هفته میریم فرش هارو بخریم بعدشم بریم یه نفرو پیدا کنیم که خونه جدید رو رنگ کنه و اتاق شما رو کاغذ دیواری وای که حساااااااااااااااابی سرمون شلوغه خوبه که الان نیستی که ببینی چقدر خونمون ریخت و پاشه یه عالمه کارتن های وسایلمون رو هم روهمه و حال و حوصله هیچ کاری رو ندااااااااارم به امید خدا تا آخر خرداد ماه  میریم خونه جدید و میخوام هرچه ...
2 خرداد 1390

آغاز هفته 25 بارداری

سلام دختر نازم مامانی امروز وارد هفته 25 بارداری شده و به امید خدا تا 5 روز دیگه 6 ماه شما کامل میشه و وارد ماه هفت میشی دختر قشنگم انقدر دیروز و امروز تو دل مامانی تکون تکون خوردی و لگد زدی که همش احساس میکنم شاید داری اذیت میشی   راستی بابا برات اسم ترانه رو انتخاب کرده که منم خیلی دوسش دارم ...
27 ارديبهشت 1390